تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

فتاده عکس تو بر دل که نقشت با چه شیدایی
عیان بنموده عشق ما که شد رازم هو یدا یی

عجب ماندم بخود یارا ازان لعل لبان تو
که می سوزم از این فر قت بسان کوره تش زایی

دو زلفونت گره بگشا مبند راهم تو ای جانا
چنان افشانم این جانم که خود ایی تما شا یی

دکان عقل بر بستم چو دیدم چشم مخمورت
دوان گشتم پیت زان روز نمانده هیچ دگر نا یی

بهر جا که نظر کردم هویدا بود قد رعنات
بکوه و دشت و در یا ها به چشم من تو پید ا یی

چقدر ناز می کنی یارا که نازت را خریدارم
چقدر عشوه چقدر غمزه شده بر من معما یی

همه هستی و نیستی ها به ذهن من نمی گنجد
که هر چه هست ا زین افکار از این ها خیلی با لا یی

که سر پیچی و عصیانم به بخشا و کرم فرما
{خلج} نادان و در مانده که عفوش کن تو دانا یی

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 376

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کار تو ناز و دلبری در دل مبتلا مرا
از تو مرا نصیب شد عشق جنون فزا مرا

تا زهواس جسته ام بند هوس کسسته ام
پیش بقای ذات تو ارزوی فنا مرا

ایکه نبود محض را هستی و بود داده ای
پیش و جود پاک ها پشت نمود ها مرا

پهنه اسمانیت شا هد بی قراریم
ایکه طبیب دردمن باز بده دوا مرا

تا کی از این شکسته دل قهر و کناره می کنی ؟
باش به جان حضرتت لحظه ای اشنا مرا

بر در تو نشسته ام بود و نبود کسسته ام
کا یدم از جمال تو جلوه مر تضی مرا

کاش مرا مدد کنی بی حد و بی عدد کنی
رسته زخوب و بد کنی یا بدهی شفا مرا

گرز نمود بگذرم پی به وجود می برم
کاش صفی صفت شوم تا بدهی صفا مرا

بر سر لنج عشق تو حس تو در کنار من
ساقی سیمین برمن تا ببرد کجا مرا

مدحت بی حد و صفا کار دل و زبان ما
دولت عشق و فقر ما پیر گره گشا مرا

داد {خلج} زعمق جان می رودش سوی فلک
تا که به حرمت دلش تا نکنی رها مرا

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


گر چه بگذارد دل نا باوري
حل کنم اين مشگل بي ياوري

مي کشد و مي برد هر سو که خواست
کي رسم ؟ بر حق و بر خود باوري

جيله و نيرنگ توانم را بريد
باز نويسم دفتر نو اوري

گرد نم انداخته اي ان رشته ات
تا کجا ها با خودت هي مي بري

اين تب و هذيان گفتن کار من
مي کشدم در جنون و کا فري

اين رقيبان و من ان عشق تو
قا ضي مان ذو الفقار حيدري

تا بعت گشته خلج اي بي وفا
راه تو يي راهبر تو يي و رهبري

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

گفتم بخرم عشوه و ان نازو ادایت
بر دوش کشم درد و همه جور و جفایت

مسکین توام ای همه لطف و سخاوت
عاشق ترم از روز ازل عهد و وفایت

زلفت مفشان باد مده خون مکن این دل
هر چند خریدارم ان رنج و بلایت

از برقعه برون ای و مشو پرده بصورت
بیمار خودت کن تو مداوا به شفایت

جان را بفشا نم به قدم های تو ای یار
چیزی به بسا ط نیست دهم مال و نوایت

دیو انه منم گشته جنون همدمم ای دوست
چون باد صبا در پی تو محو لقایت

دانی که چرا گشته خلج عاشقت ای جان
بر ان همه لطف و عطا مهر و صفایت

 

 

علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 341

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

سودای من این باشد کز خویش رها باشم
اسوده زخود خواهی دور از من و ما باشم

زنجیر تعین ها یکباره بدرانم
زین دایره هستی ازاد و رها باشم

دست از همگان شویم تا عطر ترا بویم
مست از می وصل امشب از خویش جدا باشم

می ترسم ازاین راهی کان را نبود اخر
مقصد نرسم جانا در فکر دو تا باشم

من بی دل و دستارم از عشق بیمارم
نی در پی در مان و در فکر شفا باشم

با درد تو می سازم با هجر تو می سوزم
این دست نیاز مندم دایم به دعا باشم

سر گرم مکن ما را با عشوه و طنازی
چون مات شوم اول تا کیش چرا باشم

ارام نمی گیرد چون این دل دیوانه
بیهوده مخواه از من دلخوش به وفا باشم

من زاده طوفانم بی موج نمی مانم
بادا که غریق تو در بحر فنا باشم

همراه { خلج} امشب بر در گهت اویزم
شاید که به رحم ایی لایق به لقا باشم

 

علی خلج

Ali Khala

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 291

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

حال من بر گ خموش . جور خزان را دیده است
صد هزارن طعنه ها ازاین و ان بشنیده است

خورده ام جام بلا از دست یار بی وفا
جام زهر چون هلاهل دست او نوشیده است

هر طرف خواهد کشاند طو ق عشقش گردنم
چونکه اعصارم نمود چرخ گونه وار گردیده است

سر او پنهان نمود ه در دل بیچار ه ام
راز ان چشم سیا هش از همه پوشیده است

سا لیان سال شدم جا رو کش میخانه اش
بروصالش روز و شب با یک امید کوشیده است

عشق است نی یک هوس بلکه زکون جان ودل
اندرین هر ذره ذره پیکرم جوشیده است

گریه ها کردم برش بل نرم گردد ان دلش
جای لطف و مرحمت بر حال من خندیده است

قصه ها گوید {خلج} از بی وفا یی های او
غیر ان یار کم کسی درد و غمم فهمیده است

 

 

علی خلج

Ali Khalaj

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


اين درد و غمم شنيدني نيست
افسوس که درد گفتني نيست

اين درد درون بريده جانم
اين زخم دلم نهفتني نيست

در سينه نموده ام حصارش
در گوش کسان گفتني نيست

چون هر شب باز در انتظارش
چشم من خسته خفتني نيست

هر قطره اشک چشمم هر شب
دريست يتيم و سقتني نيست

اين عشق خلج جنون کشيده
از بستر سيننه رفتني نيست

 

 

 علی خلج

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 334

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نازت به چند ای نازنین نازت خریدارش منم
لعل لبان و چشم تو .زلفت گرفتارش منم

گر چه کنی ناز و ادا یا که دهی درد و بلا
من در خیال وصل تو در وهم و پندارش منم

با من مکن سر را گران نشگن دلم نا مهر بان
جرمم چه بود اخر بگو . نا کرده کردارش منم

دل بود جوان و پیر شد از خلقت خود سیر شد
گرچه گران بود قیمتت با زهم خریدارش منم

من مانده ام در انتظار تا که دهد حکم جزام
هر دم کشد بالای دار سر داده سر دارش منم

گشته خلج بیچاره ات در کوی تو اواره ات
دایم نشسته ام چله و جویای اسرارش منم

 

 

علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -9, | بازديد : 370

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مرا زحسرت رخش به دشت غم کشا ندم
همي رسم چو در برش بخواريم براندم

کجا برم شکا يتت بگويم ان حکا يتت
چو تشنه گان بسوي اب پي سراب دواندم

عجب حکا يتي شده ميان ما و يار ما
که انتظار ش و کشم که لحظه اي بخواندم

چه شبها تا به صبح نشسته ام اشا راتش
ولي هزار و صد فسوس که لايقم ندا ندم

فداي خال ان لبت مکن دگر گران سري
اگر زلطف نظر کني زغصه ها راها ندم

خيال چشم و ابروهات مرا رها نمي کند
که هجر تو مرا مدام چو شمع مي سوز اندم

خلج نشسته بر درت گداي کوي رحمتت
که اتشت درون من به نيستي کشا ندم

 

 

علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -9, | بازديد : 341

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


هر سو سر زلف تو چون موج بلا رقصد
هر لرز سر زلفت جان و دل ما رقصد

يک چرخ نگاهت را ندهم به همه عالم
اين ارض و سما از شوق در پاي شما رقصد

ان دم که ترا ديدم دل گشت مطيع تو
جان گشته چو خا کستر با باد صبا رقصد

جام دگري را ريز ده دست من عاشق
ان مي که تو مي ريزي جا مم به هوا رقصد

در جان نظر بازم از عشق تو پروازم
سياره و طيارات ان ابر و سما رقصد

گشته است خلج بيدل ديوانه و مجنو نت
در کعبه و بتخانه از عشق خدا رقصد

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -9, | بازديد : 400

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد