تبلیغات اینترنتیclose
اشعار علی خلج -1
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

شنيدم گفته اند دل مبتلا بي
دل من دردهايش بي دوا بي

ندارد يک ستاره اسما نها
که در هفت اسمانش بي سما بي

بنا لد بخت خود از راز خلقت
چو مجنو ن د ر بيا بان بي ماوا بي

فلک با من نساخت از روز خلقت
که با ما کج مدار و بي صفا بي

خدا وندا ببخشا اين {خلج} را
اگر در بند گيش بي وفا بي


علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 349

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

دار ما گشت اخرش ان زلف يار
قسمت و تقدير ما بود دار يار

گشته ام از ان نگاهش مست و مست
حين مستي فتنه ها ارم ببار

مي کشد هر سو مرا بي اختيار
اوشد ه راه من و من راهوار

عشق او زهد مرا بر باد داد
هيچ نماند از من بجز يک جسم زار

جمله شب هايم همه يلدا شدند
روز و شب ازهم ندانم تار تار

گشت {خلج} اواره و مجنون وار
کرد فلک اورا زبون و خوار خوار

 

 

علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 359

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

سيل بيداد

خاطرم گشت پريشان ز پريشاني دل
طاقتم برد زکف بي سرو ساني دل

غير ازاين اشک که خود سنگ صبور دل ماست
کس ندانست معماي پريشاني دل

عطش چشم مرا خون جکر شايد و نيست
مگر امدادکند ديده ي باراني دل

کار ابادي دل بي تو محال است محال
سيل بيداد کمر بست بويراني دل

شعله اتش دردي که از او سنه گداخت
جاي بايد که بخندي به مسلماني دل

 


علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 310

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


باز ماييم و فغان و اه مان
باز ماييم و سکوت خانه مان

با ز ماييم و هزار رنگ و فريب
گم شد از راه ها زاصل راهمان

باز ياد ارم رخش را در دلم
سينه ام پردرد ودل بشکسته مان

باز چون جغد سر ويرانه ها
مي رود تا اسمان اين نا له مان

باز ساقي جام مي بشکست ورفت
بسته شد درب در ميخانه مان

باز اين دل بي قراري ميکند
درد. يار بشکسته کتف و شانه مان

شاهدانم تک تک ا ستار ه گان
هم نشينم باده و پيمانه ام

 


علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 333

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

شب زغم مي ميرم و با غم سحر گل مي کنم
مرغ دل را بي ثمر اشفته کا کل مي کنم

امشبم داغ دگر در اذرستان دل است
دست رادر حلقه ي زلف توسل مي کنم

درد بي درد ي قرارم برده ورنه لاله وش
داغ را بر لوح دل اسان تحمل مي کنم

دل بدست ارزوي مرده ي خود مي دهم
گاه گاهي چون هواي سرو سنبل مي کنم

شهر بي دردي ست اين جا مي گريزم عاقبت
جان رها از رنج اين دام تسلسل ميکنم

مرگ مي خواهم ولي منصور نتوانم شدن
تا رسم بر کام دل دست دعا پل ميکنم

 


علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 417

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


درخشيدي و خوش غوغا تو کردي
دل ديوانه را شيدا تو کردي

گشودي پيچ و تاب از زلف مشکين
گره از مشگل دل وا تو کردي

جواز قتل اين دل خسته گان را
به مزگان بلند امضا تو کردي

بپا گشتي تو اي سرو خرا مان
قيامت با قدت بر پا تو کردي

جفا زشت است ليکن با دل ما
جفايي ان چنان زيبا تو کردي

فرو افتادي اي اشکم زديده
غم دير ينه را افشا تو کردي

در اين ويرانه منزل رنج هستي
من شوريده را شيدا تو کردي


علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 315

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اي يار ديرين جان من گيرم نفس ازناي تو
اغيار بيرون کرده ام اين خانه شد ماواي تو
 
من خويش را کاويده ام تا يابم گنج گران
ان گنج نا يابم تويي در کنج دل بد جاي تو

هر لحظه و در هر زمان در انجمن با مردمان
در خلوتم اميخته اواز رو ح افزاي تو

بر قاب ديوار دلم تصوير زيبايت بود
در وادي اين بيکران ايد صداي پاي تو

جولانگه صد ها سراب اين قلب من بي پاسبان
زين پس تو انرا پاس دار اين سينه ام صحراي تو

کابوس وحشت زا منم زنجيري گويا منم
چون رعد مي تازد بمن شوق جنون افزاي تو

مي فهمد اين رنج گران کان را بدوشم مي کشم
روزي اگر پيدا شود هرکس چومن شيداي تو

اخر{خلج}ديوانه شددر دست او پيمانه شد
بنگر دلم صد پاره شد هر تکه اش گوياي تو

 


يا علي مدد
علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 354

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


امشب اي اسودگان در اسمانم يک شهابي نيست نيست
کز غم سوداي او در چشمهايم ميل خوابي نيست نيست

سا لها نقاش اوهام خيالي بودم از رخسار او
فاش ميگويم که اکنون نقش هايم جز خيالي نيست نيست

نيست عاشق هر که با تنپوش خوش امد به قربانگاه يار
بلکه در فرهنک عاشق واره اي جز خويش خواهي نيست نيست

بگذار چون و چرا اي انکه در وادي عشاق امدي
در ميان عاشقان حرفي ازاين چون و چرايي نيست نيست

راه رسم پاکبازي را بيا موزيد ازاين حلا ج ها
عاشق سرمست و شيدا را که حال اختياري نيست نيست

در قمار عشق باز ي چون خلج بازنده ام هستي خودرا
عاشقي عاشق تر از من در در ميان عاشقا نش نيست نيست

 

 

علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 218

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

درزماني که درد بسيار است
نقش يک خنده هم دل ازار است

شانه هاي بلاکش ما را
درد بيدردي کسان بار است

پيچک هرزه پر شده در باغ
بعد ازاين حال غنچه ها زار است

راه مردان شب شکن دشوار
راه دزدان . راه هموار است

با دغل مردمان مرده پرست
مرد بودن چقدر دشوار است

دشت پر لاله جاي خفتن نيست
ياوران . چشم فتنه بيدار است

لب فرو بسته سوسن از ماتم
چشم نرکس هنوز بيمار است

بلبلي را که وصل گل هوس است
زخم خارش بپا سزاوار است

هر گلي را که شوق بلبل نيست
لايق هم نشيني خار است

اي دل اين خيمه گاه شب برکن
فجر صادق تو را جلو دار است


علي خلج


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 319

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چه جوشش ميکني ايدل مگر مي در سبو داري ؟
چه پروا ميکني ازمن مگر سوداي او داري ؟

زهجرش چشمه اشکم شده خالي زاب ايدل
بده بر ديده تا بارد اگر خون در سبو داري

خيالت چون بياد ارم ببارم اشک تنهايي
تو هم با ا شک خونينم نها ني گفتگو داري

عدو گر پار ه ي دل را بتير کينه مي دوزد
تو هم با تير مرگانت نشاني از عدو داري

الا اي باد صحرايي مگر از کوي يار ايي
که چون گيسوي مواجش چنين عطر نکو داري ؟

 

 

يا حق
علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 8

صفحه قبل 1 صفحه بعد