تبلیغات اینترنتیclose
اشعار علی خلج -2
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


کجاست ؟دوشت که تا من سر گذارم
که تا تکيه گهي بر خود بسازم

کجاست؟ اغوش گرم اتشينت
از ان گرمي تن و جان ام گدازم

کجاست ؟ان زلف پيچا ن چون کمندت
که يک يک تار زلفت را نوازم

کجاست؟ ان قامت رعناي زيبات
که از روياي ان اندر فرازم

کجاست ؟لب هاي سرخ همچو قندت
که از شيريني اش بر خود بنازم

کجاست ؟ چشمان مست اهو وارت
که عقل ودين و جانم را ببازم

 

 

 

علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 382

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

چه جوشش مي کني ايدل مگر مي در سبو داري
چه پروا ميکني از من مگر سوداي او داري ؟

زهجرش چشمه اشکم . شده خالي زاب ايدل
بده بر ديده تا بارد اگر خون در سبو داري

خيا لت چون بياد ارم . ببارم اشک تنهايي
تو هم با اشک خونيينم نهاني گفتگو داري

عدو گر پاره دل را به تير کينه مي دوزد
تو هم با تير مژ گانت نشاني از عدو داري

الا اي باد صحرايي مگر از طواف يار ايي
که چون گيسوي مواجش چنين عطر نکو داري ؟

به دل بستي کمند زلف و سر گردان دل گشتم
بنازم تار گيسويت گمندي مشگ و بو داري

 

 

 

يا حق
علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

زلف سياهت مي برد هر سو مرا چون برده اي
روزم سيه کردي چو شب . داني چه با من کرده اي ؟

گفتند بزرگان از قديم .عاشق مشو اي با خرد
اين راز پرسم من زتو ايا تو عاشق گشته اي ؟

اواره ام از بوي تو سرگشته ام در کوي تو
براين فتاده غرقه خون .ايا دمي غم خورده اي؟

اندر غمت ديوانه ام . مست مي ميخانه ام
اي دلبر نا مهربان . ما را کجا ها برده اي ؟

اين عشق مجنونم کند تا مر گ دلخونم کند
بهر تسلاي دلم ايا تو چيز ي گفته اي ؟

 


علي خلج

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 475

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

عشق خودت تو اي صنم در بر من نهان مکن
پايي نما نده است دگر در پي خود دوان مکن

طي شده اين جوانيم گشته سپيد موي من
خواهي اگر تو کور کن اشک مرا روان مکن

ناز و کرشمه کم نما عشوه مکن زبهر ما
ناوک تير عشق خود بر دل من سنان مکن

افت من جان شدي بردي قرار و صبر من
سوخته درون پيکرم درد مرا جوان مکن

دادي پيا له ميت عقل مرا گرفتي تو
بهر خدا زما جرا بهر کسي بيان مکن

مانده زحسرت رخت اين دل بي نصيب من
برقعه مپيچ بر رخت با غ دلم خزان مکن

دام کمند راه من زلف سياه موي تو
صيد دلم گشته ام راز من عيان نکن

چشمک دلفريب تو اتش جان من شده
از غم هجر وصل خود قد مرا کمان نکن

دست بده بدست من ديده گشا بروي من
رفته دلم بکنج غم معتکف مغان شده

گشته {خلج} عاشقت بادل بيقرار خود
باده بريز بکام من باده خود نهان مکن

 


يا حق
علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 332

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


تقديم به ياران با وفا يم

 

منم مجنون ان ليلا گهي کوه و گهي صحرا
شده اشک دو چشمانم گهي رود وگهي دريا

زچشمش باده مي نوشم ره عقل را نمي پويم
گهي در کنج ميخانه گهي ا ين جا گهي انجا

زبد نامي نام ما مطهر گشته بد نا مان
دهند فتوا بر دارم چو منصور وار کشند بالا

خراباتي بد نامم چه شد بر من نمي دانم
چه امد برمن عاقل کسي نگشود معما را

زهجرش شد کباب اين دل نمي دانم خبر دارد؟
دوديده م فرش راهش شد سپيدو گشت و نا بينا

چو سيري کردم اين دنيا دوروز زنده گاني را
ندانستم دراين در يا که هست طوفان مرگ اسا

طبيب درد من ايا رسد وقت وداع من
که چشمم بر رخش افتد دهم جان تا من شيدا

خلج اندر فراق يار شده خاک ره عشاق
که ياد اريد ازاين خسته که بود مجنون بي ماوا

 

 


ياحق
علي خلج

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 401

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


کنون در خويش مي رانم تبا هي هاي دنيا را
فقط در عشق مي بازم طلوع صبح فردا را

چنان بي خويش و سر مستم دکان عقل بر بستم
وزان پزمردگي رستم به زير ارم ثر يا را

به شوق روئيت رويت چنان در خويش مي سوزم
که اتش افتدي امشب تمام کهکشا نها را

سوار مرکب عشقي تو ان تک تاز معراجي
که پشت سر نها د اسان براق عرش پيما را

زچشمت باد ه مي نوشم لباس فقر مي پوشم
که با تيغ فنا امشب بدرم روي دنيا را

تو در من چون خروشي نو بسا ن ناز نوشي نو
که نتوانم نهان دارم جنون اشکا را را

جهان از خير پر گردد صدف لبريز در گردد
اگر يک لحظه بگشايي لب لعل شکر خا را

ولي در حسرت اندم بدان تا اخر عمرم
به اميد صداي تو سپارم روز شبها را

بر اين مدهوش بي ياور دگر باره بيا اخر
هنوزم نيست اين باور که ديدم روي زيبا را

چنان بي طاقتم کردي که صبر از دامنم بردي
دگر در اين قفس جانا نمي خواهم مدارا را

زبان عقل را اين دل نمي فهمد چه مي گويد
که روزي پيش مي گيرم به يادش راه صحرا را

{خلج } بر اشيان غم نشسته چشم بر راهت
گذر بر اين دل پيرم بده تو شوق بر نا را

 


علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 333

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

عشق امد چشم دل خونبار شد
تا قيامت غصه و غم بار شد

قطره قطره اشک هايم شد چو موج
موج اشکم موج دريا خوار شد

خا نه مانم هر چه بود بر باد رفت
غم هاي خفته ام بيدار شد

خلوت و تاريکي و تنها ييم
هرسه از احوال من بيمار شد

الحذر اي اي عاشقان از عشق من
عشق رنگها و ريا ها دار شد

عشق را از من بجوييد عاشقان
هرکي امد پيش ما سرشار شد

 

 

علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 399

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


که بوي يار ميايد

بيا با گوش جان بشنو که بوي يار ميايد
سراپا چشم اگر باشي ترا ديدار ميايد

تو چون ان کوه بي حرکت که از مردم بگريزد
ولي هر لحظه و هر جا بسويت يار مي ايد

بيا زنگار دل بزدا بشوي از چرک هستي ها
اگر تا حال نديدستي ولي اين بار مي ايد

تو مجنو ن اش اگر باشي ودل خونش همي باشي
به هر جا بنگري بيني که ليلي وار ميايد

فريب پوچ هستي را سرا بي دان ودور افکن
ببين در نيستي جانا حقيت وار ميايد

اگر يکبار در عمرت ببيني جلوه رويش
دگر تسکين نمي يابي غمت بسيار مي ايد

مرا ياريست بس اعظم که بي همتاست در اين عالم
چنان در پيش او خوارم کزويم عار مي ايد

چنان بي حد و قدوسه عزيز و بي شمار است او
برايم نام او بردن بسي دشوار مي ايد

نيم عاشق که لاف عشق .که با الفاظ مي بافم
خمو ش و شعله ور از عشق برقص ناز مي ايد

{خلج} سوزد از عشقش ولي لايق نباشداو
کمال عشق را بايد که روي دار مي ايد

 


علي خلج
18/8/92

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 323

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


من عاشق تو گشتم جانا تو چه فرمايي
يا مزده وصلت ده يا وعده رسوايي

يا ران بهر سويي يا کش بميخانه
يا خوان به تدبيرم يا واله و شيدايي

يا بر رخ من بنگر يا قهر قيامت کن
يا عاشق هم گرديم .يا تک رو تنهايي

يا زلف کمند خود راه دگري پهن کن
يا بند بکش اين صيد تا محشر کبرايي

يا چشم خمار خود بر بند برخم يارا
يا مست نگاهت کن از ساغر مينايي

يا رهرو ره گرديم تا کعبه مقصد ها
يا که تو مرا بگدار در وادي صحرايي

يا راز بيا بگشا اسرار هويدا کن
يا کن تو نهان از خلق اين سر سويدايي

 

 

علي خلج

17/8/92

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 327

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


گر لطف کند يوسف کنعا ني خويشم
بيرون کشد از سر به گريباني خويشم

بي دوست يه سر کردم اگر چند صباحي
شرمنده اين بار گران جاني خو يشم

تا داغ عزيزان سفرکرده شود سرد
منت کش چشم تر بارا ني خويشم

چو کشتي بي لنگر و سکان و سلامت
طوفان زده اين ين دل طوفاني خويشم

با موي سپيدم دل ديوانه زهر سو
ره مي زند اين طفل دبستا ني خويشم

صد بار پيشمان شدم از توبه شکستن
اين بار پشيمان زپشيماني خويشم

 


يا حق
علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -2, | بازديد : 353

صفحه قبل 1 صفحه بعد