تبلیغات اینترنتیclose
اشعار علی خلج -6
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


نسيم عطر شقايق بخانه مي بارد
ازان دو چشم سياهت شراره مي بارد

بيا بخانه دل بر نشين بصدر دلم
كه بوي عطر تو اي يار بخانه مي بارد

شگفته گشته خيالم اميد ديدن تو
كه غنچه هاي اميدم بهانه مي بارد

بهانه كم كن يك دم قدم گذار اي پير
كه تو بهاري و از جان جوانه مي بارد

چو جلوه گر بشوي زين دل خراب اباد
قسم به عشق شما صادقانه مي بارد

زعشق معرفتت شد {خلج} همي سرمست
زبهر حرف و كلامش ترانه مي بارد

 

 

علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 392

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

توسل به شاه ولايت امير مومنان علي ا بن ابيطالب


مخمس


سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه
با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه
پيوسته تويي زاهد با سبحه صد دانه
تو عاشق جنت باش من طالب ميخانه
از عشق علي هستم من واله ديوانه
....
در سير سلوك دل در مانده و بي خويشم
در سلسله عشا ق خاك ره درويشم
از ديده ظاهر بين مطرودم و بي كيشم
از ديد خدا جويان سر مست و وفا كيشم
يا رب نظري فر ما بر حال غريبانه
....
چون جام ولا خوردم رسواي زمان گشتم
ازدست بد انديشان دايم به فغان گشتم
از طعن كنا يت ها در كنجي نهان گشتم
در كوچه و در بازار سا ءل به امان گشتم
هيهات بسي افسوس زين جنگ رذيلانه
...
مست مي مولايم تا جان ورمق دارم
در ايينه انوار اسرار فتق دارم
ازكرده و كردارم اقرار سحق دارم
از رحمت ان جانان ايمان سبق دارم
دست من و دامان ان شاه كريمانه
....
كشكول دل فقرم سوي تو شهي باشد
به نشسته با ميدي چشمم به رهي باشد
در ظلمت و تاريكي انوار مهي باشد
چون منتظران هر دم ديدار گهي باشد
بر حال خلج گرديد الطاف رحيمانه
شعر چون زياد بود به اختصار نوشتم

 

 

يا علي مدد

علی خلج

 

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 357

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در گذشت لحظه ها افتاده و تنها منم
در حريم كبريا يت واله و شيدا منم

مرغ حق هر دم ترا مي خواند ازروي نياز
بال و پر بشكسته و ان مرغ پر اوا منم

در بهار هق هقم گل مي دهم اما فسوس
در ديار عشق تو بي خانه و ماوا منم

من دلم فر ياد مي خواهد ولي فر ياد كو ؟
در صف عشاق تو ان هيچ نا پيدا منم

در فراقت سوختم فرياد رسا فرياد رس
در جمال بي مثا لت عاشق و رسوا منم

طاقت از دستم برون رفت ديده در راه تو كور
كنج ميخانه فتاده مست بي پروا منم

باده ام از مي تهي گشت ساغرم ساقي شكست
ان خمار مانده از ره عاشق تنها منم

يك نظر كن بر خلج از دوريت بيچاره شد
بي خريدار زمانه عاشق رسوا منم

 

 

علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 275

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


دوست

زكوي دوست جويان بايدي شد
چو مجنون در بيا بان بايدي شد

نشان عاشقي در بي نشا ن هاست
بسان بي نشا نان بايدي شد

رها كن ما و من را شو بر هنه
كه پيش يار عريان بايدي شد

به او باش و به او بين هر چه بيني
كه بر عكس دو بينا ن بايدي شد

مريض و احولي در خود چو بيني
چو مي نوشي بدر مان بايدي شد

چه مي جويي تو از كثرت دل ايدل
پريشان و پريشان بايدي شد

تو در خوابي و عالم راز گويان
شبي با شب نشينان بايدي شد

براي كشف {كنت كنزا } اري
حقيقت گونه ويران بايدي شد

تهي شو چون {خلج} ازخويشي و خود
تهي چون ساز چوپان بايدي شد

 

 

يا حق

علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


عجب نمو ده مرا دل بهر سو سر گردان
دو چشم منتظرم را نموده بس گريان

بهر سو مي كشد ش چون اسير و بنده خويش
رسانده جان به لبم عقل و جان شده حيران

نه پندي مي شنود ني نصحيت و اندرز
تمام روز و شبم دم بدم شده ست به فغان

نگو كه اين دل ما هرزه گرد دوران است
زخجلتم من از اين ديده ها چو رود روان

نه طا قتي باميدي نه طا عتي به نياز
در خت بي ثمرم كرده است چو فصل خزان

روا نبود كه {خلج} اين چنين شكسته شود
هزار درد دلم را نموده ام پنها ن

 

 

علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 309

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نه اهل يقينم نه باده پرستم
همانم كه ديدي همينم كه هستم

به چشم دل من كه عاشق ترينم
تو زيبا تريني تورا مي پرستم

زمان خماري به سر رفت و طي شد
زجام نگاهت كنون مست مستم

نه فرزانه بودم نه عا قلترينم
به شهر جنونم چو ديوانه هستم

به درياي عشقت چنان موج رقصان
گهي بر فرازم گهي پست پستم

 

 

علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 363

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

دلم گرفته از اين روز گار صد نيرنگ
ازاين جماعت ريز و درشت رنگا رنگ

بهر اشاره دويدم رسم به چشمه عشق
سرابي بيش نبود از خلايق هفت رنگ

الهي اين چه بلائيست فتاده جان بشر
دروغ كبر و ريا و حقه هاي رنگ وارنگ

خوش ان زماني كه بود ليلي و مجنوني
كجا كه رخت كشيد ان مرام و ان فرهنگ

نه مهر و سادگي و ني وفا و عشق و صفا
به سينه دل عشاق خالي از همه رنگ

اگر دلي كه بود پاك ساده امروزين
گمان من دل درويش حق بود بي رنگ

كجا ييد اي همه عاشقان سير و سلوك
بيا به ميكده و باش ساكن و بدرنگ

خلج فداي همه ر اهيان حق باشد
اگر دلش كه شكسته ست و گشته است خون رنگ

 


علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 309

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


اي مي فروش مكن ميت از من بسي نهان
من اشناي ميكده ام بد مكن گمان

گر چه گذشته شور جواني جوان نيم
ريز بر گلوي من بنما باده ات عيان

جارو كشم به ميكده ها سا ليان سال
اين را نوشته طا لع من در ازل چنان

مخمورم و مران زدرت پير مي فروش
بنما كرم زباده خود نا اميد مران

داني كه عاشقم من و دردم بلاي عشق
مرحم گذار به زخم دلم شاه خوش بيان

گر چه {خلج} كشيده است همه غصه ها بدوش
نو ميد نيم زدر گهت اي ميرخسروان

 


علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 366

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


كاش كه من

كاش كه من بال و پري داشتم
سوزو دل و شور و سري داشتم

كاش كه دور از همه اغيار و يار
در بغلش چشم تري داشتم

كاش كه ميخانه درش باز بود
بر رخ ساقي نظري داشتم

كاش كه شبها همه يلد بدند
باده كشان بي سحري داشتم

كاش كه در كنج دلم با نگار
از دو جهان بي خبري داشتم

كاش كه چون باد به صحرا و دشت
چشم به چشمش سفري داشتم

كاش كه سرود دل عشاق را
زير لبا نم زبري داشتم

كاش كه در ظلمت شب هاي سرد
در بر خود ان قمري داشتم

كاش كه {خلج} در گذر عمر خود
لحظه اي عمرم ثمري داشتم

 

 

علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 313

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اي كه رخت فسو نگري ما ه وشي و دلبري
باده بريز به جام ما مجلس ما تو سا غري

شعله بزن بجان ما كاري بكن بكار ما
دست مرا رها مكن راه مرا تو رهبري

وعده وصل تو بمن كي بسر ايد اي نگار
جاه و جلال من تويي بر سر من تو افسري

عشوه و طنازي تو جان مرا به لب رساند
خون مكن دل مرا در دل من تو سروري

بسكه زدم بال بال بال و پرم شكسته است
به اوج اسمان رسان بال مرا تو شهپري

عاشق بي قرينه ام ما لك بي مدينه ام
ميدوم از پي ا ت مدام نقطه من و تو محوري

كوكب و طا لع ام تويي صاحب ما لكم تويي
مات شدم زكيش تو ساحري و فسونگري

خانه و ميخانه خراب كعبه بتخانه سراب
باده و پيمانه تويي هر چه بگم تو بر تري

ديده چو دريا منما اين دل من خون منما
مرده {خلج} زعشق تو زهر چه زيباست تو سري

 

 

علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -6 , | بازديد : 405

صفحه قبل 1 صفحه بعد