تبلیغات اینترنتیclose
اشعار علی خلج -8
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گويند بمن که کم بگو از اه و ناله ها
کم اتشي بزن زغمت اين مقا له ها

گويند که شادي زشعر ات عدم شده
غم امده ميان شعرو کلامت رقم شده

کم گو سخن زدرد و غم و رنج و عاشقي
کم گو سخن زهجر وفا عشق عاشقي

گويم زمانه ما درد و محنت است
افسوس ما زعشق و صفا و محبت است

جام مي و پيا له عشا ق شکسته اند
دل هاي شور مهر جوانان کسسته اند

در اين زمان که داعشيان همچو ازدها
سر مي برند زمردم کرد دلير ما

در اين زمان که مرده همه خوبي و وفا
يک ذر ه اي نمانده از ان صا في صفا

در اين زمان که جان همه اتش است و درد
از من مخواه شعر تر اي بي خبر زدرد

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 376

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اي بي وفا نگار

هر جا که ديدي مرغ پر و بال بسته اي
هر جا که ديدي درد غم دلشکسته اي

هر جا که ديدي عا شق در خون نشسته اي
يکدم بيا و ببين اين حا ل زار من

اي انکه مي زني پرو بالي چو چلچله
اي انکه شاد و خرمي و شور و ولوله

اي انکه مي کشي زدلت هوي و هلهله
مردم زهجر دوري رو يت نگار من

هر جا که ديدي خورده دلي تيري از کمان
هر جا که ديدي عاشق مجنوني در فغان

هر جا که ديدي اشکي زچشمي شده روان
يادت بيار از اين دل بيمار فکار من

هر جا که ديدي اهويي زخمي به کوهسار
هر جا که ديدي مردي . شده خوار و شرمسار

هر جا که ديدي سر ي را در طناب دار
يادت بيار چهره اين زرد و زار من

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 347

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


گفتم غم تو بدل همي دارم و بس
از گلشن تو گلي بباغ دارم و بس

عکس رخ تو کشيده ام بر در دل
ان نقش جمال تو بدل دارم و بس

فرياد ز دم گوش تو هر گز نشنيد
شب هاي داراز هجر تورا دارم و بس

اشکم که روان است زبيداد زمان
داد تو و اين خلق جهان دارم و بس

اي يار بيا فتا ده ام بستر مرگ
جان بر تو دهم چونکه تورا دارم و بس

ديگر تو مکن بيشتر از اين جان بسرم
اندر بر خود ماه رخت دارم و بس

بيچاره {خلج} دربدر از چاره درد
مه پيکر من درد ترا دارم و بس

 

 

علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 341

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

امدم لرزان و ترسان در زدم در وا نکردی
این دلم دریای درد بود نیم نگه غم ها نکردی

نا له ها از دل کشیدم تا بدانی درد هایم
ای طبیب درد هایم مرحمی درد ها نکردی

وعده های دادی چه زیبا بر من طفل ره عشق
از هزاران وعده ات را هم یکی بر ما نکردی

تشنه بودم سینه سوزان جای ا ب بردی سرابم
گو کناه من چه بود ه از ستم پروا نکر دی

خا نه دلرا بشستم تا نشینی صدر این دل
هر چه دعوت نامه دادم نا زنین ماوا نکردی

این خلج نا لایق است و رو سیاه هر دو عالم
دانم این هیچ مجرمی را از درت سر وا نکردی

 

یا حق و یا علی

علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 341

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در زمانی که درد جوشان است
دل بیچا ره ام خروشان است

هر زمان غم چو تحفه از بر دوست
غصه اندر دلم چو انبان است

هم چو گل از نهیب باد خزان
روز و شب در فغان و افغان است

شا نه های بلا کشم هر دم
با تبسم به درد میزبان است

دین و ایمان من که رفت تاراج
کفر خلق بهر من چو ایمان است

می کشم رنج و درد به هر شب و روز
چون {خلچ } کوه صبر به میدان است

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 318

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

تیر غمت رها مکن بر این دل فکار من
غم مرا فزون مکن بیا برم شکار من

کار تو ناز و دلبری دل ببری عشوه گری
ناز ترا بجان خرم با دل و جان نگار من

بسوزم و بساز م از هجر و فراق دلبرم
محض رضای خود ببین چهره زرد و زار من

تاب زکف بداده ام اتش غم فتاد ه ام
به کام خود کشیده است زبا نه شرار من

حجاب های بیشمار فکنده غربت جنون
این غم بی حساب تو میدرد پود و تار من

زخود که بی خبر شوم بدون پا و سر شوم
ولی همیشه جلوه ات نشسته در کنا ر من

دگر بس است ای {خلج} بنوش باده جنون
که باده دست سا قی ات شرر زند بکار من

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 327

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چرا نگریم ازاین یار که کرده دیوانه
هزار زخم زده بر این دل پریشانه

چرا نگریم از این یار دلربا بفریب
کشیده کرده بدامش چنین اسیرانه

چرا نگریم از این مه جمال و مه پیکر
نموده روز و شبم هم نشین پیمانه

چرا نگریم ازاین دلبر کمان ابرو
گرفته عزتم و کرده است فقیرانه

چرا نگریم از ان فتنه جوی شهر اشوب
که بک نظر ننمود بر من غریبانه

{خلج} نموده فدا جان و سر براه یار
که سوخته است زشرارش بسان پروانه

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 314

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چونکه نمی شود کمی غم از دل نهان ما
چه سود می برم من از زندگی و جهان ما

کشیده شعله بلا زسوز عشق بی دوا
گرفته خواب غفلتم زفکر نا توان ما

چوکوه دردم و ولی هنوز ایستا ده ام
کی ؟ مرحمی که می نهد به قلب مهربان ما

خلاصی دل من و چو اتش است و شب پره
ولی که قبل سو ختنم شوی که میهمان ما

نشسته ام به انتظار قسم به روی ان نگار
بیا بیا که کلبه ام بکن ستاره بان ما

که گفتم از تو بگذرم اگر که توبه ای کنم
که توبه من است چو گرگ که مردن است بان ما

اگر {خلج} فراق تو به سینه داردش ابد
تو جاودان بمان ابد به عشق جاودان ما

 

 

 علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 279

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


یاد داری که چشم در چشمت
من برایت زعشق می گفتم

تو هوای دیگری داشتی
از رقیب شا دمانه می گفتی

یاد داری چه شوری بود ان شب
من زچشم و لبات می گفتم

تو نگاهت بسویی دیگر بود
اشک من را بهانه می گفتی

یاد داری چه گریه ها کردم
با چه سوز از گذشته ها گفتم

خنده کردی بحال مسکینم
عشق من را فسا نه می گفتی

موقع الوداع و رفتن تو
عشق خودرا را دو باره می گفتم

دست خودرا کشیدی از دستم
حرف خود فا تحا نه می گفتی

 


علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 318

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

باین باور رسیدم من ندارد این جهان عهدی
بریزد بر گلویت زهر ننوشاند بتو شهدی

امان ای داد و ای بیداد از این دنیا هزاران داد
گرفته ان محبت ها به سینه کشته دلسردی

بزرگان گفته اند دنیا ملون با شد و صد رنگ
چنان دامت بیندازد به بندد بندت از بندی

چه بوده این گناه ما ازل ادم خطا یی کرد
نمی دا نم به کی گویم که ماندم با چنین دردی

کجا یی یا غیاث الغوث هزاران داد هزار الغوث
خودت دردم مدوا کن که مرده عزت و مردی

خدا وندا دلم خون است از این دنیا و از خلقش
بگیر جانم خلا صم کن و یا بفرست جو ا نمردی

امید نا امیدانی به هنگام پر یشانی
{خلج} را دستگیرش با ش که مانده بیکس و فردی

 

 

 علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 244

صفحه قبل 1 صفحه بعد