تبلیغات اینترنتیclose
گهی مارا زبون و خوار گهی برگ خزان کردی ( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 خرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


گهی مارا زبون و خوار گهی برگ خزان کردی
گهی از خود براندی و گهی هم میهمان کردی

گهی نازم کشیدی و گهی اتش زدی جانم
گهی دادی سر و سامان گهی بی خانمان کردی

گهی دستی کشیدی سر گهی کردی دو چشمم تر
گهی کردی رقیبم سر گهی این گاه ان کردی

گهی بردی سر چشمه دواندی با لب تشنه
گهی بردی سراب وهم گهی حدس و گمان کردی

گهی کردی تو بیمارم فکندی در تب و تابم
گهی دادی می گلگون که مستیم عیان کردی

گهی کردی تو دیوانه فکندی در غل و زنجیر
گهی عاقل نمودی و عیو بم را نهان کردی

گهی دادی پر و بالم رساندی فرش تا بر عرش
گهی بیچاره و مجنون که قدم را کمان کردی

گهی خاک مذلت ها که ریختی بر سرو جانم
گهی عشق نهانم را که ورد هر زبان کردی

گهی وعده دهی جانا کنی میهمان دیدار ت
{خلج} را منتظر نگزار که ان وعده بیان کردی

 

علی خلج


 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -12 , | بازديد : 315