تبلیغات اینترنتیclose
دست من و دامان تو ای شاه ولایت( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 تير 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

دست من و دامان تو ای شاه ولایت
در وادی ظلمت به رهم نور هدایت

بر میکده و بتکده رفتم به تمنا
پروانه صفت در طلب بهر لقایت

سر گشته شدم در سر کویت بگدایی
حیران شده ام مانده ام از بهر ثنایت

دستم تهی و این دل من همچو تزلزل
می ریز زکرم بر دل کشکول گدایت

محزون و دل ازرده و من مسحق می
ایثار کنم جان و سر م را که به پایت

خورده به دلم تیر غم هجر فراقت
مر حم بگذار بر دلم از جود عطایت

بیچاره شدم نیست دگر چاره و راهی
محتاج تو ام بر کرم لطف و شفایت

افتاده {خلج} ای اسد الله تو بر گیر
دست من در مانده بقر بان وفایت

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -12 , | بازديد : 296