تبلیغات اینترنتیclose
در طالعم نیامد جز عاشقی و مستی( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 تير 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در طالعم نیامد جز عاشقی و مستی
جز راه باده خواری جز راه می پرستی

کس در سرای ویران هر گز ندیده سلطان
جا نا شگفتم از ان کاندر دلم نشستی

گاهی به خویش خواندی در اتشم نشاندی
گاهی بسر دواندی قلب مرا شکستی

دل از کفم رمیده جانم به لب رسیده
عقل از سرم پریده تا در دلم نشستی

زنجیری جنونم از نیک و بد برونم
فارغ زچند و چونم در های و هوی هستی

هر گز گمان ندارم تا روزی جان سپارم
در پشت سر گزارم بامن دمی نشستی

در ملک جان امیری جانم اگر بگیری
روزی تفقدی کن جانا بر ار دستی

من را زمن رها کن تدبیر مبتلا کن
رحمی به این گدا کن اغنا کنم به مستی

منداز زچشم نازت بنگر چنان خمارم
راه دراز دارم تا عاشقی و مستی

وصلت اگر رسیدم از بند خود رهیدم
بر چهره ات نبینم هر گز غبار و سستی

بی تو {خلج} کسسته قدش زغم شکسته
وندر سرش نشسته سودای مرگ و نیستی

 

 علی خلج  

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1 +12, | بازديد : 289