تبلیغات اینترنتیclose
وای کی شکسته می شود قفل تن حصار من( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 تير 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


وای کی شکسته می شود قفل تن حصار من
سرو دمان می شود حزان نو بهار من

خاکی و پر شکسته چون مرغ زبان بریده ام
ترانه خوان نمی شود حنجره هزار من

قبض روان دل مرا بسته و می فشاردش
ساکت و سر د و سا کنم در امده دمار من

عطش انیس من شده مرا رها نمی کند
چرا ؟ بسر نمی رسد تموز بی بهار من

رقص کنان در اتشت شعله زشوق می کنم
محض رضای خود ببین چهره زرد و زار من

زشعله سر کشی و شور اگر به ارث برده ام
به کام خود کشید مرا زبانه شرار من

طرب درون سینه ام فشرده از هوای تو
که از تو شد جر قه ای ما یه انفجار من

غزل خموشی کی کند حرارت مرا چو تو
فروزی اتشی زتو به بطن دا غدار من

به پاس ان {بلی} من که با تو بسته ام الست
همیشه بی قراری و فراق شد نثار من

شبیه خط سو مم هیچ مرا نخوانده ای
ایکه مرا نوشته ای کنون بخوان نگار من

تاب زکف بداده ام در طپش افتا ده ام
بسکه مرا دوانده ای رفته زبر قرار من

چه هستی و چگونه ای تواحدی و یگا نه ای
به حق بی نشا نه ای راه بده گذار من

هماره پرسشی زتو به واحه می کشا ندم
که پا سخی ندارد این ضمیر هشیار من

پستم وپنهان وعدم حادث بحر ظلمتم
پاک و قدیم و طاهری ای غم بیشمار من

بگفته ام خیال تو اگر مرا رها کند
نگر که از جفای تو کجا کشیده کار من

خسته و زار و بی اثر گشته و هیچ ندارمی
من شده ام دچار تو یا که نه تو دچار من

قیا متی زعشق تو به پا کنم تا ابد
به کا ئینات به پیچدش طنین یار یار من

نه گم شود صدای در این فضای بیکران
که تا همیشه جاری و روان بود هوار من

ببین سما جت مرا به میل در تو گم شدن
مکن دگر گران سری بیا برم شکار من

مرا تو می نوازی و نباشدم دگر غمی
به زخمه های بی شمار اگر کسسته تار من

در یم وحدت مرا غرق شراب ناب کن
از دو سه پیمانه زدن دگر گذشته کار من

بخواند این صحیفه را صفحه به صفحه مو به مو
چو افتدش نگاه او به چشم شر مسار من

{خلج} باده شوی شو بشوی زمی سینه را
ببا یدش چو اتشی شرر زند بکار من


 

علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1 +12, | بازديد : 283