تبلیغات اینترنتیclose
جفای جور فراقت کشیدم و که کشیدم( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ شنبه 24 مرداد 1394 توسط سید مجتبی محمدی |

 


جفای جور فراقت کشیدم و که کشیدم
زغیر تو نظرم را بریدم و که بریدم

تمام عشوه و نازت خریدم و که خریدم
چو قاصدک ز پیت تا دویدم و که دویدم

دگر بگو چه کنم مانده ام بخود حیران ؟
بجز خیال تو از سر نهادم و که نهادم

دلم برای جلوست گشادم و که گشادم
به پای تو بتمنا فتادم و که فتا دم

نمودی سائل بی چیز به بادم و که به بادم
دگر بگو زمن بینوا چه می خواهی ؟

بعهد خویش وفا را نمودم و که نمودم
ولی زتو که وفایی ندیدم و که ندیدم

دل غمین خودم را دریدم که دریدم
بجان خویش بلایت را گزیدم که گزیدم

بگو دگر چه چکنم هر چه خواهی گو بکنم
حدیث عشق ترا بارها بشعر سرودم

زعشق روی تو تاوج خود که رسیدم
به کنج بی کسیم گه سرور گه به غنودم

خلج زدرد تو دیگر جهان را بدرودم
که گاه گاهی بکن یاد از این بیکس مضطر

 

علی خلج  

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1 +12, | بازديد : 279