تبلیغات اینترنتیclose
سرت بگذار بر دوشم که باشم تکيه گاه تو ( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


سرت بگذار بر دوشم که باشم تکيه گاه تو
چو سيلي مي رود اشکم بدل مانده نگاه تو

دلم لبريز از درد است که دستا نت بسي سرد است
تمامي اي ندارد اين شکا يت ها و اه تو

همي بي تو و تنهايي وجودم مي زند اتش
کجا رفتي در اين دنيا کجا هست جا يگاه تو ؟

نه يک يادي نه پيغامي نباشد يک اشاراتي
بگردم جاي پاي تو که يا بم بلکه راه تو

فلک بي رحم و غدار است .زند طبل جداييها
شده ظلمت شب و روزم به ظلمت هام ماه تو

بدم عاقل عقلم رفت شدم مچنون شيدايي
نگاهي بر گدايت کن گدايم من که شاه تو

به بد نامي شدم شهره ميان کوچه و بازار
زني خنده به احوالم شنيدم قا ه قا ه تو

/خلج / زندان غم باشد به پايش بند زلف تو
ازاين رنج و بلا برهان که محتا جم گواه تو

 

 

 

ياحق
علي خلج
18/10/92

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -3 , | بازديد : 321