تبلیغات اینترنتیclose
تو گفتي من وفا دارم چه شد پس ان وفاي تو ؟( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

تو گفتي من وفا دارم چه شد پس ان وفاي تو ؟
وفايي را نديدم من نصيبم شد جفاي تو

چه شب ها روز ها خواندي بگوشم از صفاي خود
که گوشم مي کند تکرار هنوز صوت و صدا ي تو

عجب دنيا نيرنگ است سراب است و پر از رنگ است
چو طو فاني برد ما را کجا ها ان ا د اي تو

به دام زلفت افتادم منم صيد و تويي صياد
کشا کش ميبري با خود ر و انم در قفاي تو

نسوزان اين دل مارا بيادت مي طپد هر دم
به خواهم از خدا هر شب که شادي و بقاي تو

تو هستي ما لک جانم تو هستي دين و ايمانم
که جان بي بهاي من همي باشد فداي تو

{خلج} بيزار ازاين هستي که د ايم باده و مستي
که با جان مي پذيرم من جفا ها و خطاي تو

 


علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -3 , | بازديد : 338