تبلیغات اینترنتیclose
نمي خواهم بدانم اندرين دنياي ديوانه ( علی خلج ) ...
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

نمي خواهم بدانم اندرين دنياي ديوانه
جهنم يا بهشتم من و يا در بزم جانا نه

نميايد نواي دوست نمي بينم دگر رويش
دگر خود هم نمي دانم كه مستم يا كه ديوانه

نه طاعت مانده نه طاقت نه ناي رهروي در تن
نه از او يك اشا راتي كشاند تا به ميخا نه

در ميخانه را بستند سبوي مي بشكستند
دو دستم را چنان بستند در اين جنگ رذيلانه

خداوندا نظر فرما زجود خود كرم فر ما
تهي دستم خداوندا در اين خوان فقيرانه

خداوندا كره بگشا بنور خود رهي بنما
رسان بر مقصد و مقصود قلندر وار رندانه

خداوندا بذات خود به روح پاك پيغمبر
به جان شاه درويشان علي ان در دردانه

به بخشا بر من مسكين منور كن دل غمگين
خلج را وارهان از قيد به فضل ان كر يمانه ياحق

 


علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -3 , | بازديد : 291