تبلیغات اینترنتیclose
گفتم كه پروانه ت شوم گفتا گل باغت منم ( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گفتم كه پروانه ت شوم گفتا گل باغت منم
گفتم كه ديوا نه ت شوم گفتا كه زنجيرت منم

گفتم روم ميخا نه ها مستي شوم زان باده ها
گفتا بهر ميخا نه اي ان باده و جامت منم

گفتم مكش ما را بدير ما اهل وعظ و منبريم
گفتا بهر دير و مغان ان شيخ و رهبانت منم

گفتم فغان از دست تو جانم رساندي بر لبم
گفتا مكن اه و فغان ان اه جا نسو زت منم

گفتم بكن رحمي بمن يك نيم نگاهي سوي من
گفتا بسوزي تا ابد ان اتش جانت منم

گفتم دلم بيمار شد زار و زبون و خوار شد
گفتا پرستارت شوم مر حم دل زارت منم

گفتم نشينم تا سحر ذكر تو گويم اي صنم
گفتا بخوان نامم دلت اوراد و اذكارت منم

گفتم {خلج} مجنون شد بيچاره ودل خون شد
گفتا كنم ديوانه ات ليلاي ليلي ات منم

 


يا حق
علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -3 , | بازديد : 325