تبلیغات اینترنتیclose
كاش نمي ديدم از اول روي همچون ماه تو( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

كاش نمي ديدم از اول روي همچون ماه تو
يا دو ابروي كمانت يا دو ان شهلاي تو

كاش نمي كردي نظر بر اين دل بيچا ره ام
كرده است رسواي عالم عشوه ها و ناز تو

كاش ميدانستم از اول كار تو جور و جفاست
صد دو صد كشته مرا ان خنده پنهان تو

كاش كه شب ها يم همه يلدا بود و ميخانه ها
كرده اي اواره ام اواره ام از كار تو

كاش مست بودم نمي دانستم اين حال خودم
گرچه افتاده به جا مم ان رخ و سيماي تو

كاش مي ديدي زهجرت جان من برلب رسيد
لحظه اي ميد يدم ان سرو قد رعنا ي تو

كاش نبودم من از اول اندرين دنياي دون
تا بسوزم از فراق و هجر و وصل دور تو

كاش يك لحظه كه بود دست من اندر دست تو
اين خيال است خود كه دانم ني شود امكان تو

كاش {خلج} مي سوخت و مي مرد نمي داشت همچو حال
اي فغان اي داد و بيداد از جفا و جو ر تو

 


علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -4 , | بازديد : 264