تبلیغات اینترنتیclose
اي يار ديرين جان من گيرم نفس ازناي تو ( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اي يار ديرين جان من گيرم نفس ازناي تو
اغيار بيرون کرده ام اين خانه شد ماواي تو
 
من خويش را کاويده ام تا يابم گنج گران
ان گنج نا يابم تويي در کنج دل بد جاي تو

هر لحظه و در هر زمان در انجمن با مردمان
در خلوتم اميخته اواز رو ح افزاي تو

بر قاب ديوار دلم تصوير زيبايت بود
در وادي اين بيکران ايد صداي پاي تو

جولانگه صد ها سراب اين قلب من بي پاسبان
زين پس تو انرا پاس دار اين سينه ام صحراي تو

کابوس وحشت زا منم زنجيري گويا منم
چون رعد مي تازد بمن شوق جنون افزاي تو

مي فهمد اين رنج گران کان را بدوشم مي کشم
روزي اگر پيدا شود هرکس چومن شيداي تو

اخر{خلج}ديوانه شددر دست او پيمانه شد
بنگر دلم صد پاره شد هر تکه اش گوياي تو

 


يا علي مدد
علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 350