تبلیغات اینترنتیclose
طبيبا درد سر كم كن كه دردم فرقت يار است( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

طبيبا درد سر كم كن كه دردم فرقت يار است
اگر از درد مي نالم جفاي جور دلدار است

اگر افتاده ام از پا نمانده طاقت و تابم
شد ه ام ديوانه و مجنو ن به زنجيرم سزاوار است

مكش زحمت طبيب من علاج خويش را دانم
گر فتار غم هجرم زسوز م اين پديدار است

كشيدم صور تش بر دل شدم نقاش روي او
فتادم تا ب گيسو يش دو زلفش دام طرار است

دلم بشكست ان بي مهر بسي خوار و زبونم كرد
نمانده خواب و ارامم به صبح اين ديده بيدار است

حكيما من نمي دانم جه گويم از جفاي يار
نه ايد در كلام و قول برون از بحث و گفتار است

طبيبا رو مرا بگذار بحال زار خود گريم
چو منصور انا الحق گو علاجم بر سر دار است

اگر خواهي كني درمان مرا زين درد بي پا يان
بنزدم اور ان دلبر كه در مانم به دلدار است

بگو اي بي وفا د لبر شود بينم كه روي تو ؟
كه يا بد درد من تسكين مرا اين درد بسيار است

{خلج} افتاده در كنجي اميدش نيست تا فردا
شدم خاموش ازاين دنيا دلم لبريز اسرار است

 

 

علي خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -5, | بازديد : 369