تبلیغات اینترنتیclose
اي روي تو پيدا تر از هر چه هو يدايي( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


اي روي تو پيدا تر از هر چه هو يدايي
واي ذات تو پو يا تر ازان همه پو يا ييي

بر هر چه نظر كردم هر سو كه گذر كردم
با ديده جان ديدم از هر چه تو پيدايي

نزديك تر از جاني انقدر كه من گاهي
مي سوزم ازاين فر غت چون كوره تش زايي

گا هي زتو مهجورم چون كوه يخ دورم
مي لرزم ازاين غربت نا مانده دگر نايي

هر ذره در اين بازي با رندي و طنازي
اتش زده اي جانم حالا به تما شا يي

با عقل كه مي يازم در و صف تو مي بازم
دور از همه مقياس در وهم نمي ايي

اسما و صفا تت را قيدش به خطا گويند
انقدر بري هستي كز قيد مبرايي

اين هستي و هستي ها در ذهن نمي گنجد
از هستي و هستي ها بي حد كه تو بالايي

عمرم همه وقت طي شد در پرسش و پرسش ها
در ميكده و در دير هم باده و مينايي

هو راكه همي خوانم ها . از تو . واو ازتو
در ذات تو حيرانم حقا كه معما يي

سر پيچي و عصيانم تكفيرم و در انكار
از حال پريشانم بگذار كه تو دانا يي

اي جمله زتو ايت واي خا لق بي غا يت
ازمن بربا من را با جذبه شيد ايي

دل ز ين همه حال امشب در خويش نمي يابد
جانم متلاشي شد زين قامت رعنا يي

در بين همه تنها تنها و پريشانم
خورشيد يخ اجينم در يك شب يلدايي

گويا ز توام جانا چون ا يينه و طوطي
مانده ست {خلج} با خود زين مدح و ثناگو يي

 


علي خلج

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -5, | بازديد : 235