تبلیغات اینترنتیclose
شب زغم مي ميرم و با غم سحر گل مي کنم( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

شب زغم مي ميرم و با غم سحر گل مي کنم
مرغ دل را بي ثمر اشفته کا کل مي کنم

امشبم داغ دگر در اذرستان دل است
دست رادر حلقه ي زلف توسل مي کنم

درد بي درد ي قرارم برده ورنه لاله وش
داغ را بر لوح دل اسان تحمل مي کنم

دل بدست ارزوي مرده ي خود مي دهم
گاه گاهي چون هواي سرو سنبل مي کنم

شهر بي دردي ست اين جا مي گريزم عاقبت
جان رها از رنج اين دام تسلسل ميکنم

مرگ مي خواهم ولي منصور نتوانم شدن
تا رسم بر کام دل دست دعا پل ميکنم

 


علي خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -1, | بازديد : 410