تبلیغات اینترنتیclose
آن زمان افتاد نگاهش بر دل دیوانه ام( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ شنبه 3 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آن زمان افتاد نگاهش بر دل دیوانه ام
اتشی افتاد به جان و زندگی و خانه ام

گفته اند ناز ش بکش اما به چند و تا بکی ؟
انقدر نازش کشیده ام خسته و در مانده ام

هر شبی کارم شده شمع ها کنم روشن براش
چوب خطم پر شد خدا یا ز عشق او اواره ام

عا شقی دردیست بی درمان ندارد مرحمی
از دو چشم و اشک خود شر مسار و هم شرمنده ام

عا قلی بودم بدور از راه عشق و عاشقی
زان زمان گشتم که عاشق کس ندیده خنده ام

چون نوشت این سر نوشتم در ازل بی اختیار
چون {خلج} این سوز سازش گشته اب و دانه ام


 

 علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -7 , | بازديد : 324