تبلیغات اینترنتیclose
بسکه هر دم می رسدبر من زهر سو رنج و درد ( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بسکه هر دم می رسدبر من زهر سو رنج و درد
گشته است چون بر گ پا ییز رویم از این درد زرد

در طریق اهل دل بی درد بودن کا فریست
این دلم می سوزد ش با تار و پو د از دست درد

افتخار عا شقان دردو بلاست از دست دوست
عاشقانه می دهم جان در رهش چون مرد مرد

زخم تیغش را ندارد چا ره جز مرحم زدوست
زخم دل را جز تحمل نی توان را کا ر کرد

خط مردی گرچه از بی درد ها پر افت است
باز پیدا می شود در کشتزارش درد مرد

اشک ریزان باش {خلج} با اشک صفا ده دیده را
پاک کن از چهره ات دیو انگی شبگرد گرد

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -7 , | بازديد : 370