تبلیغات اینترنتیclose
تا در سر و جان من روياي تو مي رقصد ( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ جمعه 16 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تا در سر و جان من روياي تو مي رقصد
دل گشته چو پروانه در پاي تو مي رقصد

از عشق تو سر مستم از کون و مکان رستم
چو ن جام مي مستان ميناي تو مي رقصد

دل از غم تو خون است از خلق گريزان است
ان چشم چو شهلاي زيباي تو مي رقصد

اشک ريزم و از هجرت دل بسته به ان مهرت
مانده ام به چه نامم من معناي تو مي رقصد

روزي که رسم بر تو ارام شود اين دل
اواره بکوي تو ماواي تو مي رقصد

مجنون بيا بانت ان زلف پريشانت
چون باد صبا خيزد زلفاي تو مي رقصد

بينم دمي از ان دور ان سر و قدت جانا
اندر نظرم هر دم رعناي تو مي رقصد

دامت که بگستردي صياد دلم گشتي
هر سو که گريزم من صحراي تو مي رقصد

بيچاره {خلج}مانده با درد غم و رنجت
دل گشته چو بحر خون در ياي تو مي رقصد

 

 

علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -7 , | بازديد : 450