تبلیغات اینترنتیclose
امدم لرزان و ترسان در زدم در وا نکردی( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

امدم لرزان و ترسان در زدم در وا نکردی
این دلم دریای درد بود نیم نگه غم ها نکردی

نا له ها از دل کشیدم تا بدانی درد هایم
ای طبیب درد هایم مرحمی درد ها نکردی

وعده های دادی چه زیبا بر من طفل ره عشق
از هزاران وعده ات را هم یکی بر ما نکردی

تشنه بودم سینه سوزان جای ا ب بردی سرابم
گو کناه من چه بود ه از ستم پروا نکر دی

خا نه دلرا بشستم تا نشینی صدر این دل
هر چه دعوت نامه دادم نا زنین ماوا نکردی

این خلج نا لایق است و رو سیاه هر دو عالم
دانم این هیچ مجرمی را از درت سر وا نکردی

 

یا حق و یا علی

علی خلج

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -8 , | بازديد : 341