تبلیغات اینترنتیclose
مستغر قم در خال تو حیران سیما مانده ام( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ جمعه 28 آذر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مستغر قم در خال تو حیران سیما مانده ام
در بند چشمان توام زندان دنیا مانده ام

یک لحظه نیست ارامشم پیش تو لال و خاموشم
اشک روان چون رود نیل همپای دریا مانده ام

تیر نگا هت بر دلم غرقابه اب و گلم
با انکه ویرانه شدم چون کوه بر جا مانده ام

در کاروان بی دلان مست رخ پیر مغان
رفتند عشاق جهان من همچنان جا مانده ام

صبرم تمام شد نازنین من مانده ام شک و یقین
خود هم نمی دانم چرا بس نا شکیبا مانده ام

بین خلایق این زمان عشقی ندیدم در میان
کنجی نشستم در نهان زین باره تنها مانده ام

عشقم بسی سوزان شد دردم چه بی در مان شد
سوزد خلج چون شمع شب سوزان چو شمع ها ما نده ام

 

علی خلج

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -9, | بازديد : 439