تبلیغات اینترنتیclose
حال من بر گ خموش . جور خزان را دیده است( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

حال من بر گ خموش . جور خزان را دیده است
صد هزارن طعنه ها ازاین و ان بشنیده است

خورده ام جام بلا از دست یار بی وفا
جام زهر چون هلاهل دست او نوشیده است

هر طرف خواهد کشاند طو ق عشقش گردنم
چونکه اعصارم نمود چرخ گونه وار گردیده است

سر او پنهان نمود ه در دل بیچار ه ام
راز ان چشم سیا هش از همه پوشیده است

سا لیان سال شدم جا رو کش میخانه اش
بروصالش روز و شب با یک امید کوشیده است

عشق است نی یک هوس بلکه زکون جان ودل
اندرین هر ذره ذره پیکرم جوشیده است

گریه ها کردم برش بل نرم گردد ان دلش
جای لطف و مرحمت بر حال من خندیده است

قصه ها گوید {خلج} از بی وفا یی های او
غیر ان یار کم کسی درد و غمم فهمیده است

 

 

علی خلج

Ali Khalaj

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 315