تبلیغات اینترنتیclose
سودای من این باشد کز خویش رها باشم( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

سودای من این باشد کز خویش رها باشم
اسوده زخود خواهی دور از من و ما باشم

زنجیر تعین ها یکباره بدرانم
زین دایره هستی ازاد و رها باشم

دست از همگان شویم تا عطر ترا بویم
مست از می وصل امشب از خویش جدا باشم

می ترسم ازاین راهی کان را نبود اخر
مقصد نرسم جانا در فکر دو تا باشم

من بی دل و دستارم از عشق بیمارم
نی در پی در مان و در فکر شفا باشم

با درد تو می سازم با هجر تو می سوزم
این دست نیاز مندم دایم به دعا باشم

سر گرم مکن ما را با عشوه و طنازی
چون مات شوم اول تا کیش چرا باشم

ارام نمی گیرد چون این دل دیوانه
بیهوده مخواه از من دلخوش به وفا باشم

من زاده طوفانم بی موج نمی مانم
بادا که غریق تو در بحر فنا باشم

همراه { خلج} امشب بر در گهت اویزم
شاید که به رحم ایی لایق به لقا باشم

 

علی خلج

Ali Khala

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 288