تبلیغات اینترنتیclose
فتاده عکس تو بر دل که نقشت با چه شیدایی ( علی خلج )
پیچک ( علی خلج )
شعر و ادب پارسی

سا قيا زجا بر خيز پر كن خم مستانه  

با چشم خمار خود مي ده دوسه پيمانه



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 اسفند 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

فتاده عکس تو بر دل که نقشت با چه شیدایی
عیان بنموده عشق ما که شد رازم هو یدا یی

عجب ماندم بخود یارا ازان لعل لبان تو
که می سوزم از این فر قت بسان کوره تش زایی

دو زلفونت گره بگشا مبند راهم تو ای جانا
چنان افشانم این جانم که خود ایی تما شا یی

دکان عقل بر بستم چو دیدم چشم مخمورت
دوان گشتم پیت زان روز نمانده هیچ دگر نا یی

بهر جا که نظر کردم هویدا بود قد رعنات
بکوه و دشت و در یا ها به چشم من تو پید ا یی

چقدر ناز می کنی یارا که نازت را خریدارم
چقدر عشوه چقدر غمزه شده بر من معما یی

همه هستی و نیستی ها به ذهن من نمی گنجد
که هر چه هست ا زین افکار از این ها خیلی با لا یی

که سر پیچی و عصیانم به بخشا و کرم فرما
{خلج} نادان و در مانده که عفوش کن تو دانا یی

 

 

علی خلج

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار علی خلج -10, | بازديد : 371